سفارش تبلیغ
صبا ویژن

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ،بعد از ما چه فرقی می کند

ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن،ساحل و دریا چه فرقی می کند

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه ی من با خیابان ها چه فرقی می کند

مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟

فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند

فاضل نظری





تاریخ : پنج شنبه 93/8/29 | 12:20 صبح | نویسنده : محسن ذبیحی | نظر

 

دو چشمت از عسل لبریز و لب هایت شکر دارد
بیا هر چند می گویند شیرینی ضرر دارد

زدم دل را به حافظ،دیدم او امشب برای من
»لبش می بوسم و در می کشم« می، در نظر دارد

پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است
پری رو از پریده رنگ آخر کی خبر دارد

اگرچه مثل نرگس نیست،چشمش سخت بیمار است
کمر چون مو ندارد او، ولی مو تا کمر دارد

لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ
درشت و نرم را آمیخته با خیر و شر دارد

به یاد اولین بیت از کتاب خواجه افتادم
شروع عشق شیرین است بعدش دردسر دارد

بهمن صباغ زاده 

 




تاریخ : سه شنبه 93/8/27 | 2:13 صبح | نویسنده : محسن ذبیحی | نظر

حرفی ندارم.... بی کسی کلا همینجوریست...
باید بسازی...زندگی خوب و بدش زوریست!


شهری پر از پیراهنی اما نمی دانم
تقدیر یعقوب غزلهایم چرا کوریست؟


میچینی از چشمان من بغض و نمی فهمی
دلتنگ بودن میوه ی تنهایی و دوریست


لشگرکشی با یک نفر؟؟من باتو؟؟ منصف باش
محدوده ی چشمان تو یک امپراتوریست


یک عمر جان کندند نقاشان که فهمیدند
چشمان تو تعریف سبک مینیاتوریست


گفتی غزل های جدیدت را بخوان گفتم:
حرفی ندارم بی کسی کلا همینجوریست



باران بیگی




تاریخ : سه شنبه 93/8/27 | 2:9 صبح | نویسنده : محسن ذبیحی | نظر


با این همه رقاصه در دربار امشب رقص تو باید باب میل شاه باشد

ای دختر قاجار، من طاقت ندارم رقصت بلند و دامنت کوتاه باشد


خلخال در پا کرده ای یا شور بر پا؟ پیچیده عطر گیسویت در قصر حالا

مثل خوره این ترس افتاده به جانم پایان مجلس شاه خاطرخواه باشد


می چرخی و آئینه های سقف در من، می ایستی، آئینه های سقف در تو

اینکه چه ها آئینه در آئینه دیدم بهتر فقط بینی و بین الله باشد


از رقصت احساس شعف دارند آن ها ، دور تو جام می به کف دارند آن ها

سربازها دالان برایت باز کردند تا پیش پای تو فقط یک راه باشد


یک چرخ کامل می زنی، سرباز اول... یک چرخ کامل می زنی، سرباز آخر...

انگار پشت نرده ها باشی و این سو تصویر تو گاهی نباشد گاه باشد


حالا از این جا مات می بینم تنت را، حالا نمی بینم از این جا دامنت را

حالا تو با یک مرد گرم رقص هستی از دور پیدا نیست، شاید شاه...



محمدحسین ملکیان




تاریخ : دوشنبه 93/8/26 | 4:22 عصر | نویسنده : محسن ذبیحی | نظر

 

 

میان خواب منی هی از این به آن دنده

چقدر مانده به پایان؟ به ساعت چند ِ...  

                                           

به سمت آخر هستی برو! برو!... می‌رفت!

قطــــــــــار مســخره‌ی مـــن بــدون راننده


تو خوب و خوب‌تری از هر آنچه دارم من!

بگو کــــه مال منـــی بین گریــه و خنده


میان هق هق تقویم کهنه می‌پوسد

دو دست خسته‌ی غمگین آرزومند ِ... ادامه مطلب...


تاریخ : دوشنبه 93/8/26 | 4:14 عصر | نویسنده : محسن ذبیحی | نظر

  • paper | خرید اینترنتی | ماه موزیک